X
تبلیغات
رایتل

گروه آموزشی مشاوره و پرورشی و تربیت بدنی در سوریه و لبنان و اردن

شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1391

دعا در حق فرزند

دعای مادر در حق فرزند

حبیبه یا فاطمه یکی از جدّه‌های سید بن طاووس و مادر رضاعی امام صادق(علیه السلام) بود. وقتی منصور دوانیقی به مدینه لشکرکشی، عده‌ای را کشته و عده‌ای را به اسارت برد و آنان را با غل و زنجیر در زندانی تاریک حبس کرد.داوود نیز در میان این اسیران بود.فاطمه،خبری از فرزندش نداشت و پیوسته مشغول دعا و تضرع بود.از صلحا و نیکان طلب دعا می‌کرد؛ ولی اجابت نمی‌شد.هر روز خبری از فرزندش می‌آوردند بر مصیبت و غم او تازه و بیشتر افزوده می شد.

روزی امام صادق(علیه السلام) بیمار شد، ام داوود به عیادت ایشان رفت و از ایشان طلب دعا کرد.حضرت دعایی را به ایشان تعلیم داد و فرمود:در ایام البیض1،آن اعمال را بجا آور.

ابتدا سه روز، سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم رجب را روزه ‏بدار و روز پانزدهم هنگام ظهر غسل کن و 8 رکعت نماز به جا بیاور. (کیفیت نماز در مفاتیح الجنان ذکر شده به آن مراجعه کنید).

ام داوود می‌گوید:این اعمال را انجام دادم و در خواب جمعی از ملائکه، پیامبران و شهدا را دیدم و پیامبر(صلی الله علیه و آله) به من خطاب کرد فرمود:«ای مادر داوود! بر تو بشارت باد که این جماعت برای تو دعا کردند و حاجتت برآورده شد».

ام داوود می‌گوید:از خواب بیدار شدم و پس از مدتی داوود بر من وارد شدو گفت:مادر! در عراق در زندانی تنگ و تاریک بودم و نا امید از رهایی.در خواب دیدم که تو بر حصیری به نماز نشسته‌ای و دور تو مردان چندی جمع شده‌اند که سرهای ایشان بر آسمان و پاهایشان درزمین بود و تسبیح خدا می‌گفتند.آن گاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را دیدم که خطاب به من فرمود:«خدای تعالی دعای مادرت را در حق تو مستجاب کرد».چون بیدار شدم فرستادگان منصور دوانیقی به زندان آمدند.


شبانه مرا پیش او برده،غل و زنجیر را از دست و پای من باز کردند و ده هزار دینار به من داده ،بر شتری سوار کردند و به سرعت به مدینه رسانیدند.فاطمه می‌گوید:من داوود را به خدمت امام صادق(علیه السلام) بردم.حضرت فرمود:سبب آزادی تو آن بود که منصور، امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در خواب دیده بود و به او گفت:«فرزند مرا رها کن که اگر این کا ر را نکنی تو را در آتش می‌اندازم!چون نظر کرد دریایی از آتش را درزیر پای خود دید.از وحشت بیدار شد و ترا رها کرد.